تبليغاتX
< VOLVER

VOLVER
تنها خدا حق دارد بیدارم کند.
به قول آرین: ووی ووی!
یادتان باشد هیچ وقت از مادرتان گله نکنید که چرا به من کم زنگ می زنی و با شیرین جونت هر روز شونصد بار حرف می زنی؟
ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|
و من غذا پختم...
واقعا" خانه داری یک کار فول تایم هست ها... تازه امروز من از این خانه فقط قسمت آشپزی اش را انجام دادم و کار دیگری نکردم.
ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|
نوشتن با هفت ترانه
امروز دچار اینرسی سکون شده ام. نمی خواهم از خانه بیرون بروم. مانده ام خانه و حتی با ندا اینها هم بیرون نرفتم. مادر و خواهرش هم رفتند. یعنی نه این که رفته باشند اصفهان. نه. اسباب های شان را برداشتند و رفتند که تابی توی میرداماد بخورند و بعد هم بروند خانه دایی شان. من یک ساعتی بیش تر آن ها را ندیدم و دچار عذاب وجدان شان کرده بودم که ما آمدیم این دختره آواره شده!
ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|
خدایا شکرت
شاهین یک بار گفته بود: بهترین راه تشکر از خدا شکرگذاری از او بابت چیزهایی است که به ما داده.
ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|