تبليغاتX
< VOLVER

VOLVER
تنها خدا حق دارد بیدارم کند.
آمدم
نگین هستم. به یاد می آوری مرا؟ خوشحالم که تو هستی و می توانم دوباره کنارت باشم. خوشحالم. ممنون که ماندی تا دوباره برگردم والور عزیزم. راستی می دانستی اسمت به معنی بازگشت است؟ می بینی چه اسم با مسمایی داری!
لينك | نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|
عمل دست های مامان

چه مهجور مانده ای عزیزم... مدت هاست نیامدم حتی گرد و غبار از رویت کنار بزنم. ببخش مرا. مادر آمده تا هر دو دست به عمل بسپارد. دست های نازنینی که اگر به این روز درآمده به خاطر ما بوده. از بس که کار کشیده از آن عصب ها که حالا کشیده شده و در هم پیچ خورده و دست هایش را به خواب می برد و سوزن سوزنی می کند.

دعا کنید. دعا کنید من وظیفه فرزندی به جا بیاورم. کم نیاورم. دعا کنید خدا او را به ما ببخشد. آمین.


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|
درد و دل

خدایا یعنی اشک هایم را دوست داری که چشمه اش را خشک نمی کنی؟ دل شکسته ام را دوست داری؟ فکر نمی کنی این همه اشکی که دیشب از من گرفتی چه بلایی سر چشم و سر من می آورد؟ تو فقط اشک می خواهی و یک دل شکسته. باشد خدا. پیش تو من هیچم. این ها هم که می خواهی در طبق اخلاص...


لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|
برف

این همه برف برای من است خدایا؟

ممنون که این همه زیبایی را برای من فرستادی. همه درخت ها شده اند درخت پنبه. همه جا شده عین بهشتت. خدایا شکرت...


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط نویسنده ای در کار نیست...|